مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
345
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ص 155 . شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 4 ، ص 105 . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 2 ، 1 ، ص 484 . خمينى ، روح اللّه ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 2 ، ص 196 . خمينى ، روح اللّه ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 438 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 239 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 178 - 121 ) . تعدد مسببات ر . ك : تعدد جزا تعدى از مرجحات منصوص عمل به مرجّحات غير منصوص ، در تعارض ادلّه تعدى از مرجحات منصوص ، به معناى جواز بهكارگيرى مرجحات غير منصوص در مرجح دانستن يكى از ادله متعارض بر ديگرى است . توضيح : در اينكه آيا در تعارض ادله ، فقط استفاده از مرجحات منصوص براى ترجيح يكى از ادله بر ديگرى مجاز است يا اينكه مىتوان به مرجحات غير منصوص نيز مراجعه نمود ، ميان اصوليون اختلاف است و بهطور كلى در اين باره سه ديدگاه وجود دارد : 1 . مشهور علما همچون مرحوم « شيخ انصارى » « 1 » و « مظفر » « 2 » مىگويند : نبايد به مرجحات منصوص اكتفا كرد ، بلكه بايد به مرجحات غير منصوص نيز كه موجب اقربيت الى الواقع مىشود تمسك كرد ؛ 2 . گروهى از اصوليون همانند مرحوم « آخوند خراسانى » « 3 » و برخى از محدثان همچون مرحوم « كلينى » « 4 » معتقدند بايد به مرجحات منصوص اكتفا نمود و تعدى از آن به مرجحات غير منصوص جايز نيست ؛ 3 گروهى از فقها بين ترجيح به صفات راوى و ترجيح به ساير مرجحات تفصيل دادهاند ؛ به اين بيان كه نسبت به صفات راوى ، حق تعدى وجود دارد ، ولى اين امر در مرجحات ديگر جايز نيست . خمينى ، روح اللّه ، الرسائل ، ج 2 ، ص 85 . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 6 ، ص 205 . سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 4 ، ص 516 . تعديه علت ر . ك : علت متعدى تعلق امر به افراد ر . ك : امر به افراد تعلق امر به طبيعت ر . ك : امر به طبيعت تعلق امر و نهى به واحد ر . ك : وحدت متعلق امر و نهى تعليل حكم ر . ك : علت ( قياس ) تعهد واضع ملزم بودن واضع به استعمال دائمى لفظ معيّن در افاده معنايى خاص تعهد واضع ، به اين معنا است كه واضع متعهد شود كه هروقت بخواهد معنايى خاص را بيان كند ، آن را در قالب لفظى خاص بريزد ؛ براى مثال ، تعهد كند كه هروقت بخواهد مفهوم « آتش » را به مخاطب بفهماند ، كلمه « النار » به كار ببرد . توضيح : نظريه تعهد واضع ، يكى از نظريات مهم در تفسير ماهيت و حقيقت وضع است كه حقيقت وضع را تعهد التزام نفسانى و قلبى مىداند . طرفداران اين نظريه همچون مرحوم « خوئى » اعتقاد دارند در وضع اعلام شخصى ، اين امر به وجدان ملاحظه مىشود ؛ براى مثال ، پدرى كه براى فرزندش نامى برمىگزيند ، حقيقت اين نامگذارى به همين تعهد و التزام نفسانى برمى گردد ؛ به اين معنا كه وى تعهد مىكند هروقت بخواهد ذهن كسى را متوجه فرزندش بكند ، با ذكر نام « على » كه بر او گذاشته است ، اين كار را صورت دهد . آنها معتقدند اگر واضع در مقام وضع مىگويد : « وضعت هذا اللفظ بازاء هذا المعنى » ، در واقع براى بيان همان تعهد و التزام نفسانى است و بعد از علم به وضع ، چنين تعهدى در نفس استعمالكنندگان ديگر به وجود مىآيد . به اين نظريه اشكالهايى شده است ، از جمله اينكه اوّلا ، استعمال كلمه واضع در استعمالكنندگان لفظ ، خلاف وجدان و حقيقت است و ثانيا ، اگر براى مثال معناى حقيقى لفظ اسد ، « حيوان درنده خاص » باشد و واضع يا كسى ديگر آن را به صورت مجازى در معناى « مرد شجاع » به كار ببرد ، آيا اين همان تعهد و التزام نفسانى اوليه است يا مغاير با آن مىباشد ؟ خلاصه آنكه : در استعمالهاى مجازى ، كه زياد هم هست ، تعهد و التزام نفسانى توجيهپذير نيست . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 1 ، ص 254 و 259 . فاضل لنكرانى ، محمد ، مباحث اصولى ، ص ( 219 - 214 ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 38 و 45 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 34 .
--> ( 1 ) . انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 2 ، ص 779 . ( 2 ) . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 234 . ( 3 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 511 - 508 ) . ( 4 ) . كلينى ، محمد بن يعقوب ، الكافى ، ج 1 ، ص 8 .